مهارت‌های زندگی - جلسه ششم

مهارت‌های زندگی - استاد تراشیون

مردان 7-6 نیاز خاص دارند ولی زنان 20 نیاز خاص دارند که هریک از زوجین باید به نیازهای همسرشان توجه کنند. این توجه باعث ایجاد آرامش رفتاری می­شود یعنی آرامش رفتاری با "زن بودن" زن محقق می­شود. زن، برای زن بودن باید چند ویژگی داشته باشد: 

  • اهل انتقام­گیری نباشد.
  • توجه به نیازها همسر داشته باشد.

نیازهای همسر:

1. محیط آرام فراهم کنیم. منظور از محیط آرام، محیط ساکت و حرف نزدن بچه­ها نیست بلکه منظور، محیطی است که همسر در آن آرامش داشته باشد. مرد در محیطی که زن مدام بر سر بچه­ها داد می­زند و از همه­­چیز ایراد می­گیرد احساس آرامش نمی­کند. مرد باید احساس کند که از محیط پرهیاهوی بیرون به یک محیط امن آمده است. 

­2. احترام. زن نیز به احترام نیاز دارد ولی این نیاز در مردها بیشتر است زیرا احترام مساوی است با "توجه به غرور مرد". غرور مرد، خط قرمز او است و وقتی زن به مرد احترام می­گذارد در واقع به غرور مرد توجه دارد. نکته­ی بسیار مهم این است که زنان هیچ­وقت همسرشان را کوچک و له نکنند زیرا در این صورت آسیب رخ می­دهد. اگر زنی به شوهرش احترام بگذارد و او را خرد نکند، حتی اگر مردی باشد که آسیب اخلاقی دارد یا معتاد است (منظور تأیید کردن کار همسر نیست)، احتمال برگشت آن مرد به زندگی بیشتر است. علت اینکه بخشی از مردان، دچار انحرافاتی شده­اند این است که آن­ها احترام لازم را در محیط خانه ندیده­اند. 

3. احترام به خانواده­ی او. خانواده­ی مرد، خط قرمز او است و حتی اگر خانواده­ی او بدترین افراد باشند، هیچ­گاه وارد جنگ و دعوا با آن­ها نشوید زیرا این کار موجب عدم آرامش همسرتان می­شود. زنان باید بدانند که اگر خانواده­ی همسر انسان­های خوبی نیستند، نمی­توانند از پس کارهای آن­ها برآیند و باید مانند پیچ جاده به این مشکل نگاه کرد که در هنگام رسیدن به پیچ، فرد نیز بپیچد. 

4. توجه به نیازهای زناشویی. این نیاز در مردها قوی­تر است و در اسلام نیز به آن توجه شده است بنابراین باید به آن پاسخ داد. شهید مطهری(ره) در کتاب نظام روحی می­گوید: مردها بنده­ی شهوت هستند و هرجا که می­خواهند به مرد نفوذ کنند و او را تحت سلطه­ی خودشان قرار دهند از این حساسیت استفاده می­کنند. برای مثال کشور اسپانیای فعلی یا آندولس قدیم، در صدر اسلام تحت سلطه­ی اسلام قرار گرفت و مردم آن مسلمان شدند ولی از ابزار نیاز زناشویی و نیز مشروبات الکلی برای تسلّط به آنجا استفاده شد به­طوری­که دیگر آثاری از اسلام در اسپانیا نمی­بینیم. علاوه بر کارشناسان دینی، جامعه­شناسان نیز معتقد هستند که ابزار سیطره­ی غرب در کشورهایی که در مقابل آن­ها هستند دو ابزار نیاز زناشویی و مشروبات الکلی است. در اسلام شراب بسیار مذمت شده است. نظر امام صادق(ع) درباره­ی شراب این است که: اگر یک قطره از شراب در چاه آب بچکد و آن چاه را از خاک پر کنند و گوسفندی از علفی که روی چاه روییده بخورد، من از گوشت آن گوسفند نمی­خورم. 

5. اعتماد داشتن به مرد. همانطور که آیه­ی شریفه می­فرماید: الرّجالُ قوّامونَ عَلیَ النّساء زن نیز باید به این اعتقاد داشته باشد که مرد، سرپرست زندگی است. قدرت مدیریت و قدرت فکر زنان بزرگ­تر از همسرشان است و این مسئله باعث می­شود زنان رفته­رفته مرد را از ستون زندگی بودن خارج ­کنند و خودشان را جای مرد قرار ­دهند. این اشتباه استراتژی باعث می­شود که مرد، مرد زندگی نباشد و زن نیز ماهیت زن بودنش را از دست بدهد. 

معمولاً زنان دوست دارند که همسرانشان، قهرمانان زندگی­شان باشند و دوست ندارند همسرشان بی­عرضه و زن­ذلیل باشد مگر اینکه زن مریض باشد ولی گاهی از اوقات قد و قواره­ی زن بزرگ­تر می­شود (از لحاظ مدیریت و فکری) و به خاطر اینکه اقتدار مرد حفظ شود اسلام مسئله­ی کفویت را مطرح می­کند. کفویت به معنای بالاتر بودن زن از مرد نیست بلکه به معنی هم­ردیف­ بودن یا کمی پایین­تر بودن است البته نباید این فاصله زیاد باید چون کفویت، به هم می­خورد. ما در ملاک­های انتخاب همسر، برای اینکه اقتدار مرد حفظ شود، تأکید داریم که زن و شوهر همسن نباشند و زن چند سال کوچک­تر باشد. زنی که همسن و یا بزرگتر از شوهرش است، روی مرد سیطره دارد و خودش به جای زن بودن، مرد زندگی می­شود. تأکید دیگر ما توجه به میزان تحصیلات است زیرا به خاطر بیشتر بودن میزان تحصیلات زن از مرد، کفویت به هم می­خورد و این یک آسیب است. از لحاظ اقتصادی نیز می­گوییم خانواده­ی دختر و پسر یا هم­ردیف باشند و یا خانواده­ی دختر کمی پایین­تر از خانواده­ی پسر باشد که اقتدار مرد و ستون بودن او حفظ شود. ما در ازدواج، برای کفویت 10 ملاک قائل هستیم که یکی از آن­ها تناسب هوشی است و اگر زن باهوش­تر از همسرش باشد، مرد را به حاشیه می­راند و کم بودن سطح هوشی­ نیز آسیب می­رساند. در روایت آمده است که زن احمق (کم­هوش) نگیرید زیرا:

  1. مصاحبت با او آزاردهنده است. به خاطر پایین بودن هوش همسر، مرد هنگام صحبت کردن با او، لذت نمی­برد.

2. نسلت را ضایع می­کند. تربیت فرزندان به عهده­ی زن است و وقتی توان زن بسیار کم باشد، نمی­تواند فرزندان را به­طور شایسته و بایسته تربیت کند. 

اعتماد داشتن به مرد از 2 راه ایجاد می­شود:

  • توانایی­های خود مرد. یعنی خود مرد به عنوان تکیه­گاه از لحاظ مدیریت، برنامه­ریزی، روابط عمومی و... توانمند است.
  • اعتماد سازی توسط زن صورت می­گیرد (به خاطر ایجاد اتحاد). این جمله به معنای حذف کردن نقش مرد توسط زن نیست. زنی که همسرش را به خاطر توان اقتصادی ضعیف کنار زده و خودش آن نقش را به عهده می­گیرد باعث آسیب می­شود. طبق آمار در کشور ایران، حدود 85 درصد دختران فراری از خانواده­هایی بودند که نقش مرد در آن، ضعیف و کمرنگ شده است و مرد اقتدار و حضور فعالانه در محیط خانه ندارد. دلایل عدم حضور فعالانه­ی مرد می­تواند ناشی از: اعتیاد، توان مدیریتی ضعیف و یا اشتغال زیاد باشد.

در تربیت بچه­ها از 2 رکن پدر و مادر بهره می­بریم و تربیت تک­سرپرستی به درد نمی­خورد و فرزند به هردو نیاز دارد. مادر تنها تا پایان دوره­ی ابتدایی تأثیرگذاری مثبت دارد و بعد از آن نیاز به کمک دارد و لذا ما به زنان می­گوییم درگیر نکردن شوهران در مسائل زندگی، ظلم به خودشان و بچه­ها و حتی همسرشان است و مرد باید بداند در زندگی­اش چه اتفاقاتی می­افتد. 

برای مثال زن برای رفتن به شهر خود، به همسرش ابراز کند که دوست دارم با تو به شهرستان بروم و اینطور نباشد که اگر مرد گفت کار دارم، زن به او بگوید که بلیط بگیرد تا خودش به تنهایی به شهرستان برود و مرد مرتباً تنها باشد و همین تنهایی باعث انحراف و مصرف روانگردان شود.

مورد اعتماد قرار گرفتن نیاز مرد است یعنی از لحاظ روانشناختی، روانشناسان معتقد هستند که مرد دوست دارد وسط متن زندگی باشد. زن باید همسر پرکارش را به متن زندگی بکشاند. برای مثال برای بردن بچه به دکتر به مرد زنگ بزند و بگوید: "آیا می­توانی با من بیایی". گاهی اوقات زن باید به همسرش ابراز کند که دوست ندارم تو از زندگی دور باشی و این همراهی را به عنوان دوست داشتن از همسرش مطالبه داشته باشد. اگر مرد به حاشیه برود، تنها نقش عابر بانک را ایجاد می­کند و در مسائل دیگر نقشی ایفا نمی­کند.

علت مشارکت نکردن مردها در امور زندگی چیست؟ شهید مطهری در کتاب نظام روحی می­گویند: مردها به دلیل کلی­نگری، نسبت به خانواده کم­اهمیت­تر است برای مثال اگر زن به مرد بگوید بچه تب دارد، مرد می­گوید شربت تب به او بده تا خوب شود یا به زن می­گویند تو فکر و خیالاتی شده­ای و بچه مشکلی ندارد.

 برخی از زنان فکر می­کنند "باید در بحران، حل مسئله کرد" درحالی­که این فکر غلط است و باید مرد را قبل از وقوع مشکل و در زمان عادی و خوشی آماده کرد. برای مثال وقتی که بچه­ سلامتی جسمی دارد، زن به همسرش بگوید: روحیه­ی خانم­ها اینطور است که هنگام مریضی بچه باید از نگرانی دربیایند و خواهشی که از شما دارم این است که وقتی بچه مریض می­شود برای اینکه من آرامش داشته باشم، بچه را به دکتر ببرید.  

اگر مشارکت نکردن مرد برای بردن بچه به دکتر، به خاطر رویه­ی غلط خانواده­اش است، زن باید به همسرش ابراز کند که دوست دارد شوهرش همراه او باشد و از دیدن بچه­ها در مطب دکتر بدون حضور پدرشان بدش می­آید. باید به این نکته توجه شود که شرط تغییر رفتار "استمرار" است. برخی از زنان بعد از گفتگو با همسر درباره­ی بردن بچه به دکتر و مشارکت نکردن همسر، خسته می­شوند و خودشان بچه را به دکتر می­برند درحالی­که زن باید مداومت و استمرار در گفتگو با همسر داشته باشد البته گفتگو باید با زبان نرم و خوب صورت بگیرد. علاوه بر رعایت نکات فوق، زن باید به همه­ی نیازهای همسر توجه کند. گاهی مرد از سر لجبازی و به خاطر نشنیدن غرولندهای همسرش، بچه را به دکتر نمی­برد اما اگر مرد در کنار همسر آرامش داشته باشد، به خواسته­های او نیز توجه می­کند. 

6. مردها اهل تفریح هستند. گاهی مردان به خاطر غرزدن­ها و ایراد گرفتن­های زنان، عطای مسافرت و گردش را به لقایش می­بخشند. این غر زدن­ها ناخواسته است و علتش، احساسات بالای زن­هاست یعنی زنی که احساساتش بالا است، ناخودآگاه اعتراضاتش هم زیاد می­شود و هر آسیبی که می­بیند، بیان می­کند. نتیجه­ی اعتراض زیاد زن این است که مرد می­بیند در کنار زن خوشی ندارد و مرد ترجیح می­دهد یا تفریحاتش را با دوستان خود باشد و یا به­طور کلی تفریح کردن را کنار می­گذارد.

  • همسر همراه خوبی باشد. مهمترین نکته در اهل تفریح بودنِ مردان، این است که همسر همراه خوبی باشد یعنی حتی اگر یک اشتباه هم صورت بگیرد، زن باید همراه خوبی بوده و چشم­پوشی کند. برای مثال وقتی شهری برای مسافرت انتخاب شد، زن نباید گرمای هوا را بیان کند و غر بزند بلکه باید تحمل کند. ما به زن می­گوییم همانطور که در دوران عقد با همسرش 5 کیلومتر پیاده­روی می­کرد و از اذیت شدن پاهایش چیزی به او نمی­گفت، در حال حاضر نیز باید تحمّل کند.

اگر جلسات زنانه اینگونه باشد که اتفاقات خوبی در آن بیفتد برای مثال درباره­ی تربیت فرزند صحبت شود، زنان تجربیات زندگی­شان را انتقال دهند، خوب است ولی اگر این جلسات تبدیل به پارتی­های زنانه و غیبت کردن پشت سر مردان شود و بدی­های مردان نقل شود و تجربیات غلط انتقال داده شود، هیچ فایده­ای ندارد.

 

ما روی این مسئله تأکید می­کنیم که زنان و مردان باید برنامه­های خاص متناسب با خودشان داشته باشند. برای مثال مرد هفته­ای 3-2 ساعت تفریح خاص خودش مانند استخر رفتن را داشته باشد یا زن تفریح مختص به خودش مانند شرکت کردن در کلاس مورد علاقه­اش را داشته باشد نه اینکه در کافی­شاپ و دورهمی دوستانه شرکت کند و پشت سر همسرش صحبت کند.

یک اصل مهم این است که "ما کار می­کنیم که بهتر زندگی کنیم نه اینکه زندگی می­کنیم که کار کنیم" یعنی کار ما برای بهتر زندگی کردن است. برای مثال اگر زوجین مدیریت زندگی داشته باشند، مرد می­تواند وام بگیرد و با پول وام در جوانی به همراه همسر به سفر عمره برود و بعد هم با کار کردن، قسط وام را بپردازد نه اینکه چندین سال پول پس­انداز کند و به خاطر ندادن خمس و زکاتِ پول­های جمع شده، زیر دِین برود و در آخر هم زمان رفتن به عمره، توان جسمی و نشاط عبادت نداشته باشد. 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید