امام حسین علیه السلام شناسی - ریشه شناسی

امام حسین علیه السلام شناسی - ریشه شناسی

دوره کوتاه مدت امام حسین علیه السلام شناسی

جلسه چهارم: استاد مهدی پیشوایی
 


موضوع: ساختار مذهبی و سیاسی شهر کوفه زمان قیام امام حسین علیه السلام  و یا چند سال پیش از قیام آن حضرت. 

نکته : اهمیت بحث از این نظر است که در این مورد یک سوال تاریخی مهم و رایجی به ذهن می رسد‌که مخالفین این سوال را به صورت شبهه مطرح می کنند. سوال: آیا زمان قیام امام حسین علیه السلام  ، شهر کوفه، شهری شیعه نشین بود؟ آیا مردم کوفه شیعه بودند یا نبودند؟ اگر شیعه نبودند، چطور حضرت را دعوت کردند؟ چرا و با چه انگیزه ای؟ اگر شهر شیعه نشین بود( که ما می گوییم بود) و به همین دلیل هم امام علیه السلام  را دعوت کردند و هزاران نامه برای ایشان نوشتند، پس چرا سر حرف خود نایستادند و امام را یاری نکردند و چرا به روی امام شمشیر کشیدند؟ 

جواب : این سوال از این ذهنیت ناشی می شود که شهر کوفه را شهری یک پارچه و متجانس و از یک جنس تصور کنیم .اگر ساختار مذهبی و سیاسی آن زمان کوفه به دقت کالبد شناسی کنیم، جواب این سوال روشن می شود: تبیین:شهر کوفه در زمان عمربن خطاب، در سال 17 هجری تاسیس شد. علت تاسیس آن این بود که مسلمانانی که از مدینه حرکت کرده و در جنگ های مختلف( فتح عراق، نهاوند، همدان، فتح مدائن و فتح ایران که حدود 10 سال طول کشید) در جبهه شرقی شرکت می کردند، عملا بازگشت اینهمه نیروی جنگی به مدینه و آماده شدن برای عملیات بعدی و طی این مسافت طولانی امکان پذیر نبود. در این زمان، فرمانده جنگ با ایران ( جبهه شرقی)" سعد وقاص"،  ماموریت پیدا کرد که در عراق مقری برای سربازان به عنوان پادگان درست کند که سربازان موقتاً در آن اسکان یابند. آنها با راهنمایی چند نفر، محل مناسبی را از نظر آب و هوا پیدا کردند. و شهر کوفه را نقشه کشی کردند (در کتب مختلف از جمله تاریخ طبری نوشته شده است. عرب به نقشه حِطّه می گوید.). ابتدا،"نقشه مسجد جامع"بزرگ شهر را کشیده که طبق برآورد شان ، ظرفیتی حدود40هزار نفر را در خود جای دهد. کاخ "دارالعماره" در کنار مسجد، سپس کوچه بندی، و اسکان قبایل اهل یمن، قریش و ... بر حسب نژاد و سنخیت در غرب و شرق مسجد طرح ریزی شد. فتوحات ادامه یافت و کم کم سربازان به همراه خانواده هایشان به این شهر منتقل شدند. در طی جنگ ها، خانواده ها در شهر مانده و آنها به جنگ، مثلا به خراسان می رفتند. در زمان حضرت علی علیه السلام  این شهر توسعه پیدا کرد.

چند سال قبل و بعد قیام امام حسین علیه السلام  این شهر دارای جمعیتی بسیار نامتجانسی بود. طی بررسی های علمی انجام شده ( در کتاب مقتل جامع حضرت سیدالشهداء علیه السلام  به تفصیل در این مورد سخن گفته ایم)، اجمالا از نظر سیاسی و مذهبی جامعه کوفه را،  چند گروه تشکیل می دادند. به طور مثال، از نظر مذهبی اگر شیعه بودند، گرایش به اهل بیت داشتند و اگر خوارج بودند نه طرفدار اهل بیت و نه گرایش به بنی امیه داشتند، و هواداران امویان( بعضی خود شخصا اموی بودند ) که اموی مسلک و طرفدار معاویه بودند. به طور کلی، مردم در این شهر با گرایش های مختلف مذهبی و سیاسی در کنار هم زندگی می کردند.

نکته: سوال: چرا با وجود حکومت حضرت علی علیه السلام ، و سرپرستی یتیمان کوفه و فراموش نشدن آن خاطرات، با امام حسین علیه السلام  جنگیدند؟ حضرت علی سال 40 به شهادت رسید وپس از آن،  صلح امام حسن علیه السلام  صورت گرفت. فاصله آن تا شهادت امام حسین علیه السلام  20 سال بود. در طی این 20 سال معاویه لعنه الله ساکت ننشست. با وجود این که پایگاه اصلی او شام بود،  بر روی کوفه سرمایه گذاری کرد: سران قبایل را خرید، به طرفداران اموی پول داد، اشراف را مکنت و قدرت داد، خوارج را سرکوب کرد. در نتیجه، فرهنگ مذهبی  و سیاسی کوفه در طی 20 سال ، زمین تا آسمان فرق کرد.

گروه های مختلف تشکیل دهنده جمعیت کوفه

 دسته اولهواداران بنی امیه: عده ایی البته از نژاد بنی امیه هم بودند ولی از نظر مسلک و مرام عثمانی بودند، یعنی دشمن اهل بیت بودند.

دسته دوم خوارج: یک عده قابل توجهی ، از خوارج بودند که از بقایای خوارجی که از جبهه حضرت علی علیه السلام  منشعب شدند. آنها می گفتند چون حضرت علی علیه السلام  و معاویه حکمیت را پذیرفته و حکم فقط از آن خداست( لا حکم الّا لله)، پس گناه کبیره کرده اند، چرا که امر خدا را به بشر واگذار کردند. در نتیجه حکم کفر هر دو را صادر کردند!! این ها هم با اهل بیت علیه السلام  بد بودند و هم با هر کسی که حکمیت را درست می دانست. این افراد تقیه را قبول نداشتند و قیام بر علیه دولت حاکم ظالم را واجب می دانستند. مغیرة بن شعبه و زیاد بن ابیه اینها را سرکوب کردند. پس از سرکوبی و شکست، دوباره سر بر می آوردند تا زمان عباسیان

دسته سوم فرصت طلبان: یک دسته هم افراد فرصت طلب مانند شَبث بن ربعی بودند که نان به نرخ روز می خوردند.( این شخص ده بار موضع خود را عوض کرد و هر بار زیر یک پرچم رفت.) فرصت طلب ها از سران قبایل و از بزرکان کوفه و آدم های متنفذی بودند. نامه جداگانه ای داریم که به امضای این افراد[1] برای امام علیه السلام  فرستاده شد که در آن نوشته بودند: ای حسین بن علی علیه السلام ، اما بعد، باغ ها سبز شده و میوه ها رسیده. اگر رای تو باشد بیا به سوی لشکری که برای تو آماده و مهیاست والسلام. این افراد دیدند کوفه دارد حسینی می شود برای بهره برداری هر چه بیشتر، به اصطلاح موج سواری کردند.

دسته چهارم حمراء: عده قابل توجهی هم موالی یا حَمراء بودند. مولا در لغت عرب معانی مختلفی دارد. گاهی به شخص ، مثلا مولا حسین می گویند و گاهی به قبیله می گویند مولا، مثلا مولا بنی شاکر. درآن زمان دو معنی رایج بود: 1. غلام   2 . غلام آزادشده ای که پس از آزادی، ارتباط خود را با ارباب قبلی حفظ کرده و به عنوان عضو افتخاری به یکی از قبایل پیوسته که به آنها مولا ی فلان قبیله می گفتند. می گویند در کوفه آن زمان حدود 20هزار موالی وجود داشته است. 6 سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام ، سپاه مختار متشکل از همین موالی بود. تاریخ تصریح می کند که محافظ شخصی مختار، از موالی بود. کلاً در اردوگاه وی، فارسی صحبت می کردند و از ایرانیان بودند. یا غلام بودند یا آزاد شده که هم پیمان با یکی از قبایل کوفی بودند. مفهوم روشن موالی، این بود که عرب نبودند. به آنها حمراء یا سرخ چهره می گفتند یعنی سیه چرده و عرب نیستند.

دسته پنجم شیعیان: جمعیت قابل توجهی از جمعیت کوفه شیعیان بودند. ( ادعا نمی کنیم که اکثریت بودند، ولی حدود یک سوم جمعیت را تشکیل می دادند). کل جمعیت مردم کوفه در زمان حضرت علی علیه السلام ،  حدود 20هزار نفر جمعیت تخمین زده می شود و زمان قیام امام حسین علیه السلام ، حدود 100هزار تا 120هزار نفر. از این جمعیت، حدود 30هزار نفر شیعه بودند.

تعداد سپاه عمرسعد: در مورد تعداد سپاه عمرسعد، 2 روایت داریم: الف) زمانی که امام حسین علیه السلام  بر امام حسن مجتبی علیه السلام  پس از مسموم شدن وهنگام شهادت وارد شد و برادر خود را به آن حال دید بگریست امام حسن علیه السلام  علت را جویا شدند، ایشان فرمودند: از ظلمی که به شما می کنند. امام حسن علیه السلام  از شهادت امام حسین علیه السلام  خبر داده و گریستند و فرمودند: "آنچه بر سر من آید زهری است که به آن کشته می شوم، ولی لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ‏ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَزْدَلِفُ إِلَیْکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ ص  30هزار نفر بر سر تو جمع می شوند و همه ادعا می کنند از امت جد ما هستند و بر کشتن و ریختن خون تو و هتک حرمت تو و اسیر کردن زنان و فرزندان و غارت اثاث تو اجتماع کنند و همه با ریختن خون تو به خدا تقرب می جویند."[2] ( این امر نشان دهنده این است که آنها یا اموی مسلک و عثمانی مذهب بودند و یا کینه امام علی علیه السلام  را در دل داشته و از امام حسین علیه السلام  انتقام گرفتند).ب) روایت دوم: هنگامی که امام صادق علیه السلام ،  عبیدالله ، فرزند ابوالفضل العباس را دیدند، به وی فرمودند: 30هزار نفر به جنگ حسین بن علی علیه السلام  رفتند، خود را مسلمان می شمردند و تک تک با ریختن خون امام علیه السلام  به خدا تقرب می جستند. (هیچ شیعه ای برای نزدیک شدن به خدا به جنگ با امام حسین علیه السلام  نمی رود.) بنابر این یک سوم و یا یک چهارم از مردم کوفه شیعه بودندو گروه های دیگری هم که از ستم های معاویه که حکومتی ظالمانه بود، هر حاکم جدیدی که معرفی میکرد از حاکم قبلی بدتر بود ، مالیات و خراج را گرفته و به شام حمل می کردند،به ستوه آمده بودند. دلشان با اهل بیت بود و خاطره عدالت امام علی علیه السلام  را به یاد داشتند. اینها نیز از فرصت استفاده کرده و به همراه شیعیان به امام نامه نوشتند. یکی از این افراد، عمربن حجاج زبیری بود که با 4000 نفر مامور آب فرات بود و مانع رسیدن آب به خیمه امام حسین علیه السلام شد. و دیگر شبث بن ربعی که جزء سپاه عمرسعد بود. احدی، اینها و افرادی چون شمربن ذی الجوشن و عبیدالله بن زیاد که فرماندهان عمرسعد بودند را شیعه نمی داند. اینها یا اموی مسلک بودند یا جیره خوار امویان.

روحیه مردم کوفه: یکی دو سند در مورد روحیه مردم کوفه در آن زمان داریم: 1.امام حسین علیه السلام  در هنگام خروج از مکه، فرزدق شاعر را دیده و از وی در مورد وضع کوفه سوال کردند. فرزدق جواب داد:" قلوب الناس معک و سیوفهم علیک." دل های مردم با شما و شمشیرهایشان علیه شما . ( عامه مردم با حضرت بودند ولی کارها به دست آنها نبود بلکه به دست فرصت طلب ها و اموی مسلکان و اشراف بود.) 2. از این گویاتر، شخصی کوفی به نام "مجمع بن عبدالله" ( یکی از شهدای کربلا) با سه نفر دیگر بین مکه و کوفه به محضر امام علیه السلام  می رسند. حضرت از وضع کوفه سوال کردند. او جواب جامعه شناسانه و روان شناسانه ای به حضرت می دهد" آقا ، مردم کوفه دلشان با شماست ولی جیب ها و جوال های (گونی)اشراف را پر از درهم و دینار کردند وآنها را خریدند. و اشراف به روی شما شمشیر می کشند." قابل قبول است که حضرت هزاران دعوت کننده داشتند ولی بسیاری از آنها همان فرصت طلبان چون شبث بن ربعی بودند و هم امویان که "یتقربون بدمه الی الله " با امام علیه السلام  جنگیدند، پاسخ مناسبی برای این سوال است. این اجمال بحث است، ولی آمار و  ارقام و وضعیت کوفه در تفسیر جلد اول کتاب مقتل جامع حضرت سیدالشهداء علیه السلام  به تفصیل آمده است. خیانت شیعیانی که امام علیه السلام  را دعوت کردند این بود که به کمک امام علیه السلام  نرفتند. مرعوب شده و در کوفه ماندند. ترسیدند و تصمیم نگرفتند. این ها همان کسانی بودند که چند سال بعد به عنوان توابین قیام کردند.در آن مدت، پنهانی جلسه می گرفتند که امام را دعوت کردیم اما نه با دست و نه با زبان به یاریش نرفتیم. کوتاهی کردیم.پس گنه کاریم ، مانند قوم موسی. باید قیام کنیم و با قاتلان آنها بجنگیم و انتقام بگیریم و یا کشته شویم بلکه خدا ما را بیامرزد. حدود 5000 نفر ابتدا به کربلا رفته و سر قبر امام حسین علیه السلام  اشک ریختند و سپس به طرف شام حرکت کردند ( جالب این که،  آنها گناهکار اصلی را حکومت شام می دانستند و در فکر پیروزی و حکومت نیز نبودند.) در سرزمینی به نام عین الورده با سپاه 30000نفری شام به فرماندهی عبیدالله برخورد کرده و شجاعانه و حماسی جنگیدند. از هر 5 نفر 4 نفر کشته شدند و بقیه هم به فرماندهی عبدالله وال تمیمی عقب نشینی کرده و به مختار پیوستند.( اقدام این افراد خودسرانه بود و به تایید امام علیه السلام  نبود. حرکتی انتحاری که شکست آنها از قبل قابل پیش بینی بود.)

سوال: چرا این افراد  حضرت مسلم را یاری نکردند؟ امام علیه السلام  روز سوم ماه شعبان وارد مکه معظمه شد و ماه های شعبان، شوال، و ذیقعده و هشت روز از ماه ذیحجه سال شصت هجری در مکه بود. امام علیه السلام ،  هشتم ذی الحجه از مکه، روز خروج مسلم در کوفه، به طرف کوفه حرکت کرد و فردای آن روز مسلم به شهادت رسید . تحلیل ما این است که این افراد زمان حضرت مسلم نتوانستند تصمیم بگیرند. این شبهه برایشان پیش آمد که ما امام را دعوت کردیم که ما را رهبری کند، امام که نیامده، آیا ما تکلیف جهاد داریم یا نه ؟ نیروی ما متوازن نیست. تشکیلات آنها از هم پاشید و نتوانستند به یک تصمیم وجمع بندی برسند.امام دوم محرم به کربلا رسیدند. تاریخ تاکید می کند که حدود چند نفر از جمله حبیب بن مظاهر، مسلم بن اوسجه و عبیدالله بن کعبی( این شخص  با همسر خود به کربلا رفت) بیشتر نبودند که ازکوفه با وجود موانع بسیار بین کوفه و کربلا( 80 کیلومتر) به امام ملحق شدند. عبیدالله ترددها را تحت نظر داشت. نگهبان در دروازه ها قرار داد.( مختار در یکی از این دروازه ها به همراه محافظ خود دستگیر شد). حبیب بن مظاهر به امام علیه السلام  عرض کرد: قبیله ما بنی اسد در این نزدیکی هستند. اجازه می دهید آنها را دعوت کنم. حضرت اجازه دادند.وی با قبیله خود در مورد واجب بودن یاری امام علیه السلام  صحبت کرد و 500 نفر را بسیج کرد. جاسوسان عمرسعد مطلع شدند ومانع شدند، این افراد عقب نشینی کردند ولی حبیب بن مظاهر به تنهایی خود را به امام علیه السلام  رساند. عبیدالله وقتی بر کوفه مسلط شد گفت: احدی در شهر نماند و باید به جنگ با امام علیه السلام  برود. غریبه ای را دیدند، علت حضور وی را در شهر پرسیدند. گفت برای گرفتن طلبش به این شهر آمده. عبیدالله دستور گردن زدن وی را برای ارعاب دیگران صادر کرد. تاریخ تصریح می کند که هزار هزار مردم را بسیج می کردند ولی ده یا بیست نفر بیشتر به کربلا نمی رسیدند. امام حسین علیه السلام  در خطبه مفصل روز عاشورا آن دعوت کنندگان فرصت طلب را به نام صدا زدند( گوش نمی دادند وهیاهو می کردند) و فرمودند: همه شما فرمان مرا سرپیچی می کنید، به سخنم گوش فرا نمی دهید، تحفه ها و هدیه هاتان همه از حرام است و شکمهاتان از حرام پر شده، پس بر دل های شما مهر خورده. وای بر شما چرا ساکت نمی شوید، چرا گوش نمی دهید و نمی شنوید؟ که حتی حاضر نیستید به حرف های من گوش بدهید.[3]


 

. [1] شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، یزید بن الحارث ابن رویم، عروه بن قیس، عمر بن الحجاج الزبیدی و محمد بن عمر تمیمی

[2] . شیخ عباس قمی، نفس الهموم، ص 27. به نقل از شهید اشک، سید محمد باقر نجفی

[3] . بحارالانوار، ج 45، ص 8.

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید