امام حسین علیه السلام شناسی - رفتار شناسی امام حسین در نهضت عاشورا

امام حسین علیه السلام شناسی - رفتار شناسی امام حسین در نهضت عاشورا

دوره کوتاه مدت امام حسین  شناسی

جلسه پنجم: استاد نجم الدین طبسی


بررسی تاریخ کربلا از بُعد سیره رفتاری:

حضرت امام حسین علیه السلام  "منطقی ترین شیوه" را در برابر "بی منطق ترین ارتش جهان" به کار برد. ارتشی که هیچ خط قرمزی را رعایت نمی کرد.( این امر، انعکاس حکومت بود.) منطق زور و توحش و جاهلیت. چند روایت داریم که که امام اینها را با جاهلیت قبل از اسلام مقایسه کرده و نتیجه می گیرد که اینها از جاهلیت قبل از اسلام بدتر بودند. جاهلیت قبل از اسلام، با وجود غارت و کشتار، به محرم احترام گذاشته و از دست از جنگ می کشیدند ولی امام علیه السلام  می فرمایند: در این ماه آتش به خیمه ها زدند. (هتکت حرمتنا )، هتک حرمت ما کردند. ( استبیح دمنا)، خون ما را  مباح دانستند. ( سُبِیَت زَرارینا و نِسائنا) ، زنان و فرزندان ما را به اسارت بردند ، و حرمت رسول الله را رعایت نکردند. امام علیه السلام  در تمام طول نهضت یک قدم از حدود الهی فراتر نرفت و عقب نشینی نکرد.

 ( اگر جریان عاشورا به آنگونه که هست به عالم منتقل و بازگو شود، ببینید چقدرحق طرفدار خواهد داشت.)

 چند نکته رفتاری حضرت از هنگام حرکت از مدینه تا زمان شهادت: 

نکته اول : حضرت در تمام ایام نهضت از روز نه گفتن( 15 رجب، روز مرگ معاویه لعنه الله که حاکم مدینه به دستور یزید از امام علیه السلام  تقاضای بیعت کرد) تا روز شهادت[1] ، در تمام طول این مدت یک کلمه که بوی- نعوذ بالله -ذلت، گردن کجی و درخواست از حکومت باشد در حضرت دیده و شنیده نشد . آقای طبری در جلد 4 صفحه 313 از "عُقبة بن سمعان" غلام رباب، زوجه ی امام حسین علیه السلام  نقل می کند که گفت: من با امام حسین علیه السلام  بودم از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق و از او مفارقت نکردم تا وقتی که به درجه ی شهادت رسید، و هر فرمایشی که در هر جا فرمود، اگرچه یک کلمه باشد، خواه در مدینه یا در مکه یا در راه عراق یا روز شهادتش، تمام را حاضر بودم و شنیدم. این کلمه را که مردم می گویند، آن حضرت فرمود که دست خود را در دست یزید بن معاویه گذارد، والله نفرمود. [2]  (و خرجتُ مع الحسین من المدینه الی المکه و من المکه الی العراق لم افارقه حتی قتلت ...... الا والله ما ااعطاهم ما یتذکروا الناس و ما یزعمون من ان یضع یده فی ید یزید ولکنه قال دعونی لِاذهب فی هذه الارض عریضه حتی ننظر ما یسیر امر الناس) ولی فرمودند: حلقه محاصره را بر من تنگ کرده و مرا از هر طرف محاصره کردید. ببینید مردم اینها و این روش برخورد با آل رسول را می پذیرند؟ 

نکته دوم : شروع عملیات و جنگ با دعا و ارتباط با عالم بالا بود و پایان جنگ هم همینطور از حضرت علی بن الحسین علیه السلام  (زین العابدین) روایت شده، چون صبح عاشورا شد و لشکر ابن سعد به سمت لشکر امام حسین علیه السلام  به حرکت آمدند، حضرت هر دو دست خود را به آسمان بلند کرد و فرمودند:

اللهم انت ثقتی فی کل کرب، و انت رجائی فی کل شدة و انت لی فی کل امر نزل بی ثقه و عدّة کم من همّ یضعف فیه الفؤاد، و تقل فیه الحیله، و یخذل فیه الصدیق، و یشمتُ فیه العدو، انزلته بک و شکوته الیک، رغبة منی الیک عمن سواک، ففرجته عنی و کشفته، فانت ولی کل نعمة، و صاحب کل حسنة و منتهی کل رغبة؛[3] 

خدایا در هر اندوهی تو امید و تکیه گاه منی و در سختی و مشکلی که پیش آید، مورد اعتماد و چاره ساز منی، چه بسا غصه ای که دل در آن غصه بی تاب بود و تدبیر در آن اندک و دوستان در آن کار واگذارند و دشمن در آن کار شماتت می کرد، من آن را به درگاه تو آوردم و شکوه آن نزد تو کردم و از غیر تو چشم امید بستم و تو آن اندوه را برطرف کردی و گشایش دادی، تویی صاحب اختیار هر نعمت و دارنده هر خوبی و مقصود هر آرزو و امیدی.

و پایان جنگ هم با دعا و ارتباط با خدا بود. در مهج الدعوات راوندی از امام زین العابدین علیه السلام  روایت کرده که فرمودند: پدرم مرا در بر گرفت و به سینه خود چسبانید، در آن روز که کشته شد. والدَّماءُ تَغلی، و خون ها در بدن مبارکش جوش می خورد و فرمودند: ای پسر من حفظ کن از من دعایی را که تعلیم فرمود آن را به من فاطمه و تعلیم فرمود به او، رسول خداصلی الله علیه و آله و تعلیم نمود به آن حضرت، جبرئیل برای حاجت و اندوه و بلای سخت که نازل می شود و امر عظیم و دشوار. و فرمودند بگو:

ِ قَالَ ادْعُ بِحَقِ‏ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ‏ وَ بِحَقِ‏ طه‏ وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسُ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجُ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ‏الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا[4]

و سپس فرمودند: این وصیت را پدرم به من نموده که: یا بُنَیَ اِیّاکَ وظُلمَ مَن لا یَجِدُ عَلیکَ ناصِرأ اِلّا اللّه. ای پسر جان من! بپرهیز از ظلم یر کسی که یاوری و دادرسی ندارد، مگر خدا.

 

 

نکته سوم : قضایایی از حضرت در جریان کربلا یا خروج از مدینه دیده و شنیده شده که درک آن واقعأ سخت است. هنگامی که می خواست با دشمن روبرو شود اولین لحظات ، جلو دشمن وقتی دید سخنش فائده ایی ندارد دست به محاسنش گذاشت،بعد سخنانی فرمودند و در لحظه خداحافظی علی اکبر علیه السلام ، وقتی ایشان چند قدم دور شدند، حضرت دست به محاسنش گذاشته و سر به طرف آسمان بردند و فرمودند: 

خدایا شاهد باش که به جنگ این قوم جوانی رفت که از جهت صورت و اخلاق شبیه ترین مردم به رسول توست، هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم به صورت او نگاه می کردیم. خدایا برکات زمین را از این جماعت( دشمن) بردار و آنها را متفرق گردان و خواسته های آنها را پراکنده قرار بده و والیان و حاکمان را هرگز از آنها خشنود و راضی مگردان، زیرا این جماعت ما را دعوت کردند تا یاری کنند، اکنون به عداوت به جنگ ما قیام کرده اند. [5]

نکته چهارم : در 3 مورد، حضرت دست خود را پر خون کرده و به آسمان پاشیده و قطره ای از آن به زمین باز نگشت. ( اَخذ به کفِه دَمه الطّاهر و رَمی بِدَمه الی السماء و لم یَسقُط مِنه قطره.) 1. خون طاهر علی اکبر. 2. کودک شیر خوار.3. تیری که به جگر حضرت اصابت کرد، تلاش کرد تیر را از جلو در بیاورد، نتوانست، از پشت تیر را بیرون کشید. خون فواره زد، دست زیر جراحت برد پر خون شد آن را به طرف آسمان پرتاب کرد. قطره ای از آن به زمین باز نگشت. دوباره دست برده و صورت و محاسن را خونی کرد و فرمودند: از پیامبرصلی الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ[6] خون حسین در آسمان هاست. زمین مرقد مطهر حضرت است.

 نکته پنجم : حالت حضرت هنگامی که از اسب  به زمین افتاد. سَقَط الحسین عَلی خَدِه الاَیمَن ثُم فستَوی جالس عَلی حین مُتُشَهِد.بلا فاصله مثل کسی که در حال تشهد است نشستند،گمان نمیکنم اتفاقی باشد امام زمان: السلام علی خد التَریب. رَکَبهُ الشِمر بِرِجله. شمرلعین با پای خود به پهلوی حضرت زد و برای بار دوم به رو به زمین افتادند. 

نکته ششم : آخرین لحظه که وارد آب فرات شدند، با چه زحمتی از موانع گذشته بودند. حضرت سخت تشنه بود و اسب آن جناب نیز تشنگی از حد افزون داشت، در آن لحظه با اسبش صحبت کرد: "یا فرس ( جواد) انت عطشان و انا عطشان فواللّه لا ذوق الماء حتی تَشرب فلما سَمِع الفَرس کلامه شال براسه و لم یشرب الماء.ای اسب، تو تشنه و من نیز تشنه ام. به خدا قسم! که آب نیاشامم تا تو بیاشامی. گویی اسب فهم کلام آن حضرت کرد، سر از آب برداشت.[7] ( یعنی، در شرب آب، من بر تو پیشی نمی گیرم). اسب آب نخورد و حضرت هم آب نخورد تا تشنه به شهادت رسید.

 نکته هفتم: محمد حنفیه رحمه الله ( متخلفین از کربلا: محمد حنفیه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر) می گوید: در شب شهادت پدرم، زخم های ایشان را شمردم، .(کانت الف جراحَه) 1000 جراحت بود. در طول 10 سال جنگ، همه زخم ها در قسمت جلو بدن حضرت بود، یعنی حضرت هرگز پشت به دشمن نکرد. امام حسین علیه السلام  طی یک صبح تا عصر( روز عاشورا) 4000 زخم برداشتند، زخم نیزه و شمشیر و تیر، به طوری که امام زین العابدین علیه السلام  برای برداشتن ایشان بوریا درخواست کردند. غیر از حضرت، آقا ابوالفضل العباس و علی اکبر نیز : قطعوا اربا اربا. امام زین العابدین علیه السلام  با دست بر قبر ایشان نوشتند: هذا القبر الحسین الذی قتلوه عطشانا.

نکته هشتم : هنگام ورود به کربلا، در کربلا عشایر و قوم بنی اسد بودند. ابن طاووس نقل می کند که حضرت ( اِشتَرَ النَواحی) آن سرزمین را به 60هزار درهم از آنها خرید و سپس ( تصدق علیهم) آن را  به 2 شرط به خودشان صدقه دادو فرمودند: 1. زائر مرا راهنمایی کنید ( اَن یرشدوا الی قبره)، 2. زائر خسته مرا پذیرایی کنید ( و یضیفوا من زاره ثلاث ایام) به خاطر من زوار مرا احترام کنید .

نکته نهم: شب عاشورا، حضرت زینب3 به دنبال امام حسین علیه السلام  می گشت، ایشان را تنها در خیمه خویش دید در حالی که شمشیر را تیز می کند و این اشعار را می خواند: 

یا دهر اف لک من خلیل/کم لک بالاشراق و الاصیل/

من طالب و صاحب قتیل/ و الدهر لا یقنع بالبدیل/

و انما الامر الی الجلیل/     و کل حیّ سالک سبیلی[8]

( اف به تو ای روزگار، یار ستمگر/ جند به صبح و پسین چو گرگ ستمگر. می کشی از یاوران و طالب حق او/ نیست قناعت تو را به اندک و کمتر. کار به دست خداست در همه احوال/ هر که بود زنده، راه من رود آخر) 

این ریشه دارد حضرت در مدینه هم روضه می خوانده : هنگام خروج از مدینه ( لما خرج الحسین من المدینه) فرمودند: یا باکیات الدهر دولی دولی. ای روزگار هر کار دلت می خواهد بکن. ما به سختی ها و مصیبت ها عادت کرده ایم. اولین مصیبتی که بر من وارد شد، ( بالوالد رسولی) مصیبت جدم بود ( و بالطاهرة بتولی) و بعد مصیبت مادرم و سپس پدرم و برادرم. 

نکته دهم: رفتار ایشان با خواهرشان شب عاشورا : پس از نقل قضایای عاشورا، حضرت زینب3 بیهوش شدند. حضرت دست ایشان را گرفته ودر نقلی، اجلسها عنده و در نقل دیگر، دست زینب را گرفت و نزد امام زین العابدین علیه السلام  برد. حضرت سجاد فرمودند: پدرم عمّه ام را آورد و در نزد من نشانید.[9] 

نکته یازدهم : رفتار ایشان بر سر پیکر مطهر علی اکبر علیه السلام  : حضرت شهدای کربلا را به جز قمربنی هاشم علیه السلام  و یکی، دو مورد دیگر، خود به خیمه ها منتقل می کردند ،علت چیست که حضرت فرمودند:"یا فتیان بنی هاشم، بیایید پیکر برادرتان را بردارید؟" جواب: مکروه است پدر زیر جنازه پسر باشد. تا اینجا هم حضرت مراعات کردند.

نکته دوازدهم:  در شب عاشورا، هنگام سخنرانی، حضرت به نیروها و اصحاب هم بشارت بهشت می دهد و هم بشارت ظهور امام مهدی 4. اَبشِروا بالجنة و حتی یَظهَرُ مهدینا و یَنتَقِمُ مِن الظالمین. او از فرزندان فرزندم محمد باقر علیه السلام  است. روایت است از آسمان پیام آمد: پیروزی را به نفع تو می کنیم، تو مخیر هستی، بین پیروزی و لقای من؟ فَاختارَ لقاء اللّه.

نکته سیزدهم:  مذاکرات امام علیه السلام  با عمرسعد: روایت خوارزمی و همچنین اعظم کوفی نقل می کنند: حضرت کسی را نزد عمرسعد لعین فرستادند که می خواهم با تو ملاقات کنم. شب در میان دو لشکر، ابن سعد با 20 نفر و حضرت نیز با 20 نفر حاضر شدند. آن حضرت امر کردند همه همراهان جز برادرش عباس و پسرش علی کنار بروند. ابن سعد هم گفت جز پسرش حفص و غلامش کسی نماند. حضرت فرمودند: وای بر تو ای پسر سعد! آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست نمی ترسی؟ آیا در حالی که می دانی من پسر چه کسی هستم، با من جنگ می کنی؟ این جماعت ( یزید و معاویه) را رها کن و با من باش، ( فانی اُقَرِبک الی الله )من تورا به خدا نزدیک می کنم . ابن سعد گفت: تازه خانه ساخته ام، می ترسم خراب کنند. حضرت فرمودند: من برایت می سازم. ابن سعد گفت: چند روستا و زمین دارم، می ترسم از من بگیرند. حضرت فرمودند: ) نزد خدا بهتر از آن، از مال حجاز به تو می دهم. من  در مدینه به تو زمین می دهم. ابن سعد گفت: من عیال دارم و بر آنها می ترسم که صدمه ببینند.  حضرت فرمودند: همه را سالم به تو تحویل می دهم. سکوت کرد. امام بلند شدند( اتمام حجت شد) و فرمودند: امنیت را از ما صلب کردی، خدا از توبگیرد. خدا تو را در دنیا، در رختخواب بکشد و در آخرت نیامرزد، قسم به خدا ، امیدوارم از گندم عراق جز کمی نخوری. ابن سعد از روی استهزا گفت: اگر گندم نبود به جو هم می توان اکتفا کرد.[10]( ثم رجع عمر الی عسکره) او در زمان مختار از وی امان نامه گرفت. کار او به جایی رسید که جان او گرو این جمله بود: ما لم تُحدِث حَدَثا. 

نکته چهاردهم:  امام علیه السلام  در وداع دوم یا آخر،  همه زنان و بازماندگان را جمع کرده و فرمودند:  اِستَعِدوا لِلبَلا و اعلموا ان الله تعالی حافظکم و سَیَنُجیکم مِن شر اَعداء و یُعَذِبُ اَعدائکم بانواع البلا و یُعَوِضُکم عَن هذه البلیة بانواع نِعَم و الکَرامه فلا تَشکوا و لا تَقولوا بالسِنَتِکم ما ینفص من قدرکم.... .خداوند از شما حمایت می کند و شما را از شر دشمنان نجات می دهد و آنان را به انواع عذاب و بلیات دچار می کند و در عوض به شما انواع کرامت و نعمت می دهد.شکایت نکنید و به زبان چیزی نگویید که قیمت و ارزش شما را کم کند. 

حضرت فاطمه3 کنار قبر پدر آمد و فرمودند: پدر مصیبت هایی بر من نازل شد که اگر بر روز نازل می شد، روز ، شب می شد. حضرت زینب3 وقتی از کربلا برگشت، به مادرش عرض کرد : مادر ! یک دهم آن مصیبت هایی را که زینب دید، تو ندیدی. در بازگشت از کوفه به مدینه، به خاطر رفتار خوب راهنما با آنها در طول راه، حضرت طلاها ی زنان را جمع کرده و به او می دهند. وی قبول نمی کند و می گوید به خاطر رسول اللهصلی الله علیه و آله این کار را کردم. فقط یک تکه از پیراهن خونین حسین را به من بدهید. حضرت زینب3 فرمودند: نه، این را به کسی نمی دهیم ولی یک تکه از پارچه ای که حضرت زیر گلوی علی اصغر برای بند آمدن خون گذاشته بودند به او می دهیم. و این پیراهن را به عنوان سوغات به مدینه می برند. به مادر می فرمایند: اگر گفتند حسین بدنش عریان بود، باور نکن، خودم دیدم که خون گلویش بدنش را پوشانده بود ( وقَمیصُها بدم الحسین )..... .

         لا بدّ ان ترد القیامة فاطمة            و قمیصها بدم الحسین ملطّخ‏

 ناگزیر باید فاطمه «علیها السّلام» با پیراهن آغشته به خون حسین به قیامت وارد شود

          ویل لمن شفعاؤه خصماؤه             و الصّور فی یوم القیامة ینفخ‏

 واى بر آن کس که به گاه قیامت و دمیدن در صور شفیعانش دشمنانش باشند 

التذکرة: 284، نظم درر السّمطین: 219، ینابیع المودّة: 331، إحقاق الحقّ 11/ 569.


 

[1] .مدت زمان حرکت حضرت از مدینه به مکه تا کربلا: 20 رجب تا 10 محرم: 125روز( در مکه)، 6روز( در راه مکه به مدینه)، 23 روز( در راه کربلا)، 8 روز ( در کربلا). روز ورود به کربلا،2 محرم.

[2] . منتهی الامال، ج 1، ص 465

[3]  . شیخ مفید، الارشاد، ص 107.

[4]  . الدعوات (للراوندی) / سلوة الحزین، النص، ص: 55

[5] . شهید اشک، سید محمد باقر نجفی، ص 275.

[6] .الکافی (ط - دارالحدیث)، ج‏9، ص: 310 ( 2). فی الوافی:« أی لم یسکن دمک فی الأرض، بل یضطرب بعد و یفور، و إنّما سکن فی الجنان التی هی دار الخلود».

[7]  . منتهی الامال، ج 1، ص 534.

[8]  . الامالی، شیخ صدوق، ص 72.

[9]  . منتهی الامال، ج 1، ص 472.

[10] .  شهید اشک، سید محمد باقر نجفی، ص 198.

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید