مهارت‌های زندگی - جلسه چهارم

مهارت‌های زندگی - استاد تراشیون

ضرورت پرداختن به مهارت­های کلامی

  1. بیش از 70 درصد ارتباطات انسان­ها به وسیله­ی کلام است.
  2. پرآسیب­ترین عضو ارتباطی، زبان است.
  3. بهترین عضو برای حل مشکلات خصوصاً بین زن و شوهر، کلام و زبان است.
  4. ارتباط کلامی زوج­های ایرانی به دلیل آسیب­هایی که از ارتباط کلامی بینشان به وجود آمده، بسیار کم شده است. برخی میزان ارتباط کلامی زوجین را 17 دقیقه در شبانه­روز و برخی دیگر کمتر از 30 دقیقه در شبانه­روز می­دانند.

تفاوت­های کلامی زن و مرد 

1. خانم­ها پرحرف هستند ولی مردها کم­حرف هستند.هیچ عیبی بر دو گروه وارد نیست و دلیل تفاوت به خاطر ویژگی­های روانشناختی زن و مرد است.

2. فرمول ارتباط کلامی زن­ها همیشه این­گونه است که کلامشان مساوی با «فراپیام+پیام» است ولی مردان، کلامشان مساوی با «پیام» است یعنی خیلی کوتاه مطالب را انتقال می­دهند. 

3. زنان با گفتن آرامش پیدا می­کنند ولی مردان با نگفتن.

4. زنان در ارتباط کلامی با شوهر باید به این نکته توجه کنند که غرور شوهر را جریحه­دار نکنند ولی مردان وقتی با همسرشان صحبت می­کنند باید کلامشان یک تم عاطفی داشته باشد.

مهارت­های ارتباط کلامی 

  1. خوب سخن گفتن. خوب سخن گفتن 2 پارامتر دارد:           1- لفظ زیبا.               2. لحن زیبا.

سؤالی که مطرح می­شود این است که آیا در ارتباط کلامی زن و شوهر حق انتقاد از همدیگر را دارند یا نه؟ ما می­گوییم زن و شوهر باید به همدیگر انتقاد کنند ولی به دلیل اینکه زوجین شیوه­های نقد و انتقاد را نمی­دانند به هم آسیب می­رسانند. دلیل اینکه در روزها­ی جمعه یا تعطیل دعوای زوجین زیاد می­شود این است که زوجین به یکدیگر انتقاد می­کنند. برای مثال مرد به زن می­گوید: "من یک روز جمعه در خانه هستم ولی تو بچه­ها را آرام نمی­کنی!" در این انتقاد مرد راست می­گوید که بچه­ها سروصدا دارند و او هم فقط یک روز جمعه در خانه است و آسایش او به هم خورده است یا زن به مرد می­گوید: "ببین چند وقت است که لامپ خانه را عوض نکرده­ای؟" این انتقاد هم راست است ولی در هر دو حالت هر دو نفر از شیوه­ی نقد کردن همدیگر ناراحت می­شوند و علت آن این است که ما روش­های نقد کردن را نمی­دانیم و اگر فردی اشتباهی هم داشته باشد نمی­دانیم چطور از او انتقاد کنیم. 

گاهی اوقات فردی از ما نقد می­کند و حس ما این است که دوست داریم کله­ی­ او را بکنیم. ما بعد از فکر کردن می­بینیم که آن فرد راست می­گفت ولی چرا آن حس ایجاد شد؟ این مسئله نشان می­دهد که ما شیوه­ی نقد کردن را نمی­دانیم. ما باید به یک مدل برسیم و براساس آن از همدیگر نقد کنیم. 

برای مثال وقتی مرد به خانه می­رسد، خانه را نامرتب می­بیند ولی وقتی نامرتب بودن خانه را به همسرش می­گوید، زن ناراحت شده و قهر می­کند. این سؤال برای مرد مطرح می­شود که چرا زن ناراحت شد درحالی­که حق با او بود؟ ما به مرد می­گوییم که حرف او ضد حق نبود ولی او بلد نبود که حرف حق را چطور بگوید زیرا خیلی مهم است که انسان حرف حقش را چگونه به مخاطبش بگوید. مرد بلد نیست حرفش را به همسرش بگوید لذا او ناراحت می­شود. درست است که مسئله­ای که مرد مطرح کرد انتقاد بود ولی انتقادی بود که بار داشت. برای مثال به علت اینکه مرد طبق روش نقد نکرد، تصور زن این بود که حتماً مرد با خود فکر کرده­ که زن تا ظهر خوابیده است و هیچ کاری در خانه نکرده است.  

  1. انتقاد منصفانه. دومین مهارت، انتقاد منصفانه است. زن و شوهر باید از همدیگر انتقاد منصفانه کنند. انتقاد منصفانه مساوی است با "بیان خوبی­ها بعد نقد". برای مثال مرد باید کارهای دیگر همسرش را ببیند و به او بگوید: "به­به چه بوی غذایی در خانه پیچیده است، دست مریزاد سنگ تمام گذاشته­ای ولی خانه نامرتب است" یا بگوید: "به­به این بچه چقدر تمیز است؟ خانم او را حمام برده­ای؟ دستت درد نکند" یعنی مرد، خوبی­ زن را ببیند و بعد نقد کند؛ زن هم باید همینطور عمل کند. برای مثال روز جمعه مرد در خانه است و زن می­خواهد به او بگوید چرا چند هفته است لامپ را تعویض نمی­کند؟ زن باید خوبی مرد را ببیند برای مثال بگوید: "آقا دست مریزاد! سری پیش که واشر شیر آب را عوض کردی بسیار خوب شد، صدای چکه­­ی شیر آب اعصاب من را خرد می­کرد، قربان دستت این لامپ هم دستت را می­بوسد". زن به خاطر اینکه خوبی مرد را دیده­ و از او تعریف کرده است، او هم لامپ را تعویض می­کند ولی زمانی­که زن به مرد می­گوید: "یا در خانه نیستی یا وقتی هستی، جلوی تلویزیون لم داده­ای و یک کار برای من انجام نداده­ای" در این حالت مشخص است که مرد لجاجت می­کند. درست است که حرف زن حق است ولی چون بلد نیست چطور حرف حق را بیان کند، کارش با این نحوه­ی ارتباط کلامی راه نمی­افتد.

خانمی در جلسه­ی مشاوره، در حضور شوهر گفت: "حاج آقا همسرم بسیار مرد خوبی است و این خوبی­ها را دارد" 
(تعدادی از خوبی­ها را شمرد)، بعد گفت ولی من با این اخلاقشان مشکل دارم. مرد بعد از یک نگاه و لبخند گفت: "خانم این مسئله­ی مهمی نبود، همین را به خودم می­گفتی تا مشکل را رفع کنم". این خانم منصف می­دانست چطور نقدش را بگوید بنابراین مرد هم حرف او را پذیرفت؛ این خانم جلوی مشاور غرور همسرش را نشکست، بد حرف نزد و این در زندگی هنر است. 

در دنیا بیش از 30 روش نقد وجود دارد ولی همه­ی آن­ها 2 رکن دارند: بیان خوبی­ها و بعد گفتن نقد. 

روش­های نقد منصفانه:

  • وقتی فرد می­خواهد نقد منصفانه انجام دهد باید ابتدا کار خوب را بگوید، بعد نقد کند و بعد دوباره یک کار خوب را بگوید یعنی نقد را در لفافه بپیچد. برای مثال اگر فردی یک پارچ و لیوان به عنوان کادوی خانه خریدنتان به منزلتان بیاورد و آن را محکم لب میز بگذارد، چه حسی به شما دست می­دهد؟ آیا خوشایند است که کسی یک پارچ و لیوان را بدون کادو کردن درون پلاستیک بگذارد و روی میز قرار دهد؟ درست است مهمان پول داده است ولی هنر به خرج نداده است و حس بدی به شما دست می­دهد. در مقابل فردی همان پارچ و لیوان را در یک کادو می­پیچد و یک شاخه گل روی آن می­زند و هدیه می­دهد؛ مشخص است حس خوبی به شما می­دهد. طبق مثال بالا که کالا را کادو کرد و در یک لفافه پیچید در نقد نیز باید نقد را بین دو خوبی کادو کرده و در لفافه پیچید. برای وقتی شما آبگوشتی پخته باشید ولی شور باشد حتی اگر آقا توهین نکند و نگوید: "دست­پختت به طایفه­ات رفته است و همه­ی شما مثل هم هستید" و بگوید: "خانم امروز آبگوشت شور شده است" زنی که زودرنجی یکی از ویژگی­های زنانه­ی او است با این حرف ناراحت می­شود. ممکن است زن به روی خودش نیاورد و با خود بگوید: "همسرم راست می­گفت غذا شور شده است" ولی بیان مرد او را ناراحت می­کند. اگر مرد طبق فرمول بگوید: "خانم دستت درد نکند امروز چه سفره­ی خوبی انداختی! آبگوشتت شور شده است ولی این سبزی را از کجا خریده­ای که اینقدر تر و تازه است؟" نقدش را تلطیف کرده است و دیگر سوهان روح نیست و زن با خود می­گوید این مرد منصف است.
  • این روش نقد مرحله­ای است: 1. بیان نقاط قوت، 2. گوشزد نمودن نکات منفی، 3. همدردی، 4. نگاه به آینده.

برای مثال وقتی بچه کارنامه­اش را به مادر می­دهد، مادر بلافاصله می­گوید: "حیف نان! با وجود زحمت­هایی که من و پدرت برای تو کشیدیم، ریاضی را 10 گرفته­ای؟" و علاوه بر آن حرف­هایی هم بار بچه می­کند مانند: "خاک بر سر خنگت کنم". در این نمونه مادر راست می­گوید ولی زیاده­روی کرده است. ممکن است مادر فقط راست بگوید و زیاده­روی نکند یعنی مادر بگوید: "وای ریاضی­ را 10 گرفته­ای؟"، مستقیم سراغ نقطه­ی ضعف رفته است اما ممکن است مادر نقاط مثبت را بیان کند: "به­به! املایت را چقدر خوب شده­ای، جغرافی­ات را خوب شده­ای" ­­­­­و بعد نکات منفی را گوشزد ­کند: "برخی درس­هایت را کم شده­ای" و بعد همدردی کند: "نکند این همان درسی است که می­گفتی درس معلم را خوب متوجه نمی­شوی" و بعد نگاه به آینده کرده و بگوید: "باید در سال آینده برای این درس تلاش کنی که دیگر اینطور نشود".

در زندگی نیز زن و شوهر باید مانند این روش رفتار کنند. برای مثال به مرد می­گوییم که اگر دید خانه نامرتب است، نگوید چرا خانه این­طور است بلکه بگوید: "خانم فکر کنم امروز خیلی بچه اذیتت کرده است حتی نرسید­ه­ای خانه را مرتب کنی". در این شیوه ما نامرتب بودن خانه را بیان می­کنیم ولی یک همدردی هم در آن داریم که گفته­ایم: "گویا امروز بچه خیلی اذیتتان کرده است، یا امروز کارتان بسیار زیاد بوده است". 

امیرالمؤمنین علی(ع) در منشور حکومتی­شان به مالک اشتر فرمودند: مالک خوبی­ها را ببین تا خوبی­ها گسترش پیدا کند. 

اگر زنان خواهان این­ هستند که همسرشان کمک­حالشان باشد به جای اینکه نقاط ضعف او را ببینند، باید خوبی­های او را ببینند زیرا در صورتی که از همسرشان نقد غیر منصفانه کنند، نتیجه­اش این است که غرور او را می­شکنند و مردی که غرورش بشکند، دیگر مرد شدنی نیست. هنگامی­که زن انتقاد منصفانه می­کند و خوبی­های مرد را می­بیند در واقع او را کمی بزرگ می­کند درحالی­که نتیجه­ی نقد کوچک شدن انسان­ها است و تکرار این نقد منجر به کوچک و کوچک­تر شدن فرد و در نهایت حذف فرد می­شود. امروزه متأسفانه بسیاری از زنان مردانشان را حذف کرده­اند. برای مثال مرد سبزی خریده است، زن می­گوید: "چرا این آشغال­ها را خریده­ای؟" مرد هم می­گوید: "همین که هست، اگر نمی­خواهی خودت خرید کن". زن در همه­ی خریدهای مرد از او ایراد می­گیرد و زمانی می­رسد که مرد جلوی تلویزیون می­نشیند و زن در بازار دنبال خرید خانه است. اگر نقد منصفانه باشد منجر به اصلاح طرف مقابل می­شد. برای مثال اگر مرد زمانی که آبگوشت زن خوب نیست، خوب انتقاد بکند و بگوید: "به­به عجب سفره­ای! آبگوشتت شور شده است ولی این سفره­ی زیبا را از کجا خریده­ای" زن نیز می­گوید: "تا تو این خبر را ببینی من هم آبگوشت را درست می­کنم" در واقع مرد  با این کار غرور زن را نمی­شکند. 

اگر زن خوبی همسرش را بگوید (البته منظور از گفتن خوبی، بزرگ کردن مرد نیست) این اتفاق می­افتد که مرد چتر حمایتی­اش را بر سر همسر و فرزندانش باز می­کند و در زندگی حضور دارد. وقتی زن در خانه آچار به دست می­شود، خودش مقصر است زیرا به جای اینکه مرد را با بیان خوبی­ها قوی کند و او آچار به دست باشد، با تحقیر کردن، مرد را کوچک و حذف کرده است. می­توان گفت زنی که کارهای مکانیکی خانه را انجام می­دهد و همسرش از انجام آن سرباز می­زند، در واقع عرضه­ی مکانیکی و فعالیت­های خانه­­ی زن زیاد است ولی عرضه­ی ارتباطی او پایین است. 

اگر مدیر مجموعه­ای مرتباً در حال دویدن باشد، با خود می­گویید او فرد ناتوان و عاجزی است زیرا بیان او خوب نبوده است و نتوانسته نیروهای تحت امرش را مدیریت کند و اکنون مجبور است خودش همه کارها را انجام دهد، در نتیجه خسته می­شود و فرصت فکر کردن ندارد. 

شاختر (روانشناس آلمانی) می­گوید: انسان­های مصلح، انسان­هایی هستند که خوبی­ها را ببینند و بعد بدی­ها را بگویند بنابراین خیلی مهم است که ما در زندگی به بیان خوبی­ها توجه کنیم. 

3. امر و نهی را کم کنیم. مهارت سوم این است که امر و نهی را کم کنیم. گاهی اوقات در زندگی امر و نهی، سوهان روح دو طرف است. خانه­هایی که امر و نهی در آن زیاد است، متلاطم است و آرامش ندارد. خاصیت امر و نهی برهم زدن آرامش است لذا اگر زن و شوهر بخواهند در ارتباط کلامی­شان، آرامش کلامی داشته باشند باید امر و نهی­شان را کم کنند. 

نقطه­ی مقابل امر و  نهی، خواهش و درخواست است. برای مثال این جمله­ی زن به مرد: "موقع آمدن به خانه یک کیلو گوشت بخر و بیاور وگرنه نیا" با این جمله: "آقا خواهش می­کنم امروز یک کیلو گوشت تهیه کنید" کاملاً متفاوت است البته ما کاری به نتیجه­ که آیا خرید انجام می­شود یا نه نداریم چون ممکن است دلیل نخریدن، مسئولیت­پذیر نبودن مرد باشد. 

در مواردی که زن از عدم مسئولیت­پذیری همسرش گله­مند است و می­گوید باید برای انجام هر کاری به مرد گوشزد شود، ممکن است علت، وجود مشکل در مدل تربیتی مرد باشد بنابراین خواهشمندیم که زنان  پسرانشان را مانند همسرانشان تربیت نکنند. بسیاری از مادران بچه­هایشان را مانند همسرانشان تربیت می­کنند. همیشه در روزهای نخستین مهر به بهانه­ای می­گوییم که شیوه­ی برخورد والدین با بچه­های تازه مدرسه رفته، شیوه­ی بسیار خاصی است. برای مثال پدر و مادرهای زیادی می­گویند که باید بالای سر فرزندشان بنشینند تا او تکلیفش را انجام دهد و اگر این کار را نکنند باید 100بار به او گوشزد کنند. عمده­ی فرزندانی با این روحیه ، مادرانی با همین روحیه­ دارند. بیشتر مادران دوست دارند فرزندشان دکتر و مهندس بشود بنابراین از همان روز اول که زورشان به فرزندشان می­رسد، کنار او نشسته و مرتب ایرادات فرزندشان را گوشزد می­کنند مانند: "مامان جان! خطت را پاک کن و صاف بکش، خطت باریک است، مدادت را بیشتر فشار بده" و اینطور می­شود که تا دیپلم گرفتن فرزند، درگیر او هستند. برخی از فرزندان این­گونه هستند که هنگام نوشتن تکلیف، ابتدا نگاهش به صورت مادر است که لبخند رضایت مادر را ببیند و اگر مادر اخم کند به تکلیفش نگاه می­کند که ببیند تکلیفش چطور شده است. برای مثال وقتی مادری برای از پوشک گرفتن بچه، مرتباً دنبال او است و به او می­گوید: "مامان وقت دستشویی کردن است، دیر نشود" بچه با خود می­گوید مامان که بیشتر از من به فکر است، می­گذارم آن­قدر تکرار ­کند که زمان دستشویی برسد یعنی مادر با این کار اراده را از بچه می­گیرد. در زندگی مشترک هم زمانی که زن، همیشه مرد را برای نماز صبح بلند می­کند، حتی اگر مرد هم بیدار باشد باز منتظر می­ماند تا همسرش صدایش کند یعنی زن، مرد را وابسته­ی خودش کرده است.

 مدل تربیتی برخی از زنان تنبل هم این­گونه بوده است که مادران آن­ها، مرتب به آن­ها گوشزد می­کردند که چه کاری را انجام دهند و مسئولیت­پذیری را در آن­ها ایجاد نکرده­اند. ما می­گوییم انسان­های مسئولیت­ناپذیر مانند ماشین­هایی هستند که بنزین ندارند و باید مرتب هلشان بدهیم و اگر دستمان را برداریم، دوباره از حرکت می­ایستند درحالی­که مسئولیت­پذیری به معنی ریختن بنزین در ماشین است تا فرد خودش استارت بزند و حرکت کند. 

اگر رفتار زن، زنانه باشد مرد نیز مسئولیت­پذیر می­شود و در مواقع بسیاری دلیل مسئولیت­پذیر نبودن مردان این است که می­بینند زن خودش، مانند مرد است و هر کاری که انجام نشود، دست به کار شده و انجام می­دهد در نتیجه مرد زیر بار کارها نمی­رود و کم­کم از زیر بار مسئولیت شانه خالی می­کند. در صورت مسئولیت­گریز نبودن مرد اگر زن امر و نهی را کم کرده و درخواست­هایش را به خواهش انتقال دهد، قطعاً مرد حرف او را می­پذیرد. 

4- مقایسه کردن ممنوع. زن سعی کند که هیچ وقت همسرش را مقایسه نکند، چه مقایسه­ی مستقیم و چه غیرمستقیم. گاهی مقایسه کلامی است و گاهی غیر کلامی. برای مثال زن  و مرد سر سفره کنار همدیگر نشسته­اند و باجناق و خواهرزن هم کنار هم نشسته­اند. با جناق به همسرش می­گوید که برایش مرغ بگذارد؟ زن با زدن آرنجش به مرد اشاره می­کند که به آن­دو نگاه کند (از آن­ها یاد بگیرد). در این حالت درست است که کلامی گفته نشده است ولی خود همین (مقایسه غیر کلامی)، آرامش را برهم می­زند و لجاجت ایجاد می­کند. 

  1. زمان و مکان گفتگو. یکی از نکاتی که در مهارت­های کلامی زن باید به آن توجه کند، زمان و مکان گفتگو است. گاهی زنان اعتراض می­کنند که در این صورت دیگر وقتی پیدا نمی­شود. ما در پاسخ می­گوییم که زن باید در زندگی­­ فرصت­سازی کند یعنی اگر هم فرصتی نیست باید آن را ایجاد کرد.

برای مثال در ماه رمضان، مرد، خسته و بیحال از محل کار به خانه برگشته است بلافاصله زن می­گوید: "سلام آقا! راستی فردا خواهرم افطار دعوت کرده است"، مرد هم می­گوید: "تو هم با این خواهرت که دست از سر ما برنمی­دارد"؛ زن باید به جای گفتن این حرف در جلوی در،  مهلت دهد مرد بنشیند و استراحتی کند، افطاری­اش را بخورد و بعد به او بگوید یعنی در زمان و مکان مناسب این حرف زده شود. خیلی از حرف­های خوب ما به روش قبل خراب می­شود و دعوا ایجاد می­شود. زن نباید به حس خودش نگاه کند و باید به اصل "مصلحت­اندیشی به جای منفعت­طلبی" توجه کند یعنی با وجودی که خوشحال شده است که خواهرش آن­ها را بعد از یک سال دعوت کرده است ولی لزومی ندارد که حتماً همسرش هم خوشحال شود و معلوم هم نیست خوشحال می­شود، باید دید که حال و احوال مرد چطور است؟

گاه نکته­ای وجود دارد که باید در زمان خاص خود گفته شود. برای مثال امروز، روز افطاری دادن است و در خانه نان نیست. زن در لحظه­ی افطار نمی­تواند به همسرش بگوید: "آقا برو و نان بخر" زیرا عصبانی­ شده و می­گوید: "زودتر از این می­گفتی"؛ از طرف دیگر در حال حاضر که مرد از سر کار آمده، خسته است و اگر  زن به او بگوید که نان بخرد ناراحت می­شود. در این موارد ما می­گوییم با بیان دیگر گفته شود. برای مثال زن بگوید: "آقا راستی ما برای افطار امشب نان می­خواهیم، هر وقت صلاح دانستید بروید بخرید" نه اینکه بگوید: "تا لباس­هایت را در نیاورده­ای، نانوایی خلوت است، برو و نان بخر" یعنی زن کار را به خود مرد بسپارد.

مثال دیگر این است که شخصی از فامیل در بیمارستان بستری است و ساعت ملاقات او رسیده است؛ مردخسته از سر کار رسیده است و اگر زن این مطلب را بعداً بگوید مرد می­گوید: "امروز که گذشت و تا 2 روز دیگر هم ملاقات نیست، این مطلب را زودتر می­گفتی که به ملاقات برویم". در این حالت زن با بیان نرم بگوید: "آقا اگر آمادگی­اش را داری فلانی در بیمارستان بستری است، برویم و ملاقاتش کنیم البته هرطور خودتان می­دانید" یعنی امر را به او واگذار کنیم و اینطور نباشد که زن لباس پوشیده جلوی در آماده باشد و از مرد بخواهد که به خانه نیاید و به ملاقات بروند.

در زندگی چطور باید فرصت­سازی کرد؟ در زندگی باید بین زن و شوهر قراردادهایی وجود داشته باشد البته منظور از قراردادها همان فرمول­ها است. برای مثال زن قراردادی با همسرش ببندد که هفته­ای دوبار و به مدت نیم ساعت خلوت گفتگو داشته باشند ولی زمان و ساعت گفتگو را به مرد واگذار کند. اگر زن بدون ایجاد فرصت­ خواسته­­اش را با همسرش مطرح کند، مرد را عصبانی می­کند و بعد  از آن، هر زمان که زن بخواهد حرفی بزند، مرد می­گوید: "تو حرف نزنی بهتر از این است که حرف بزنی"؛ با این حرف مرد به ذوق زن برمی­خورد و احساساتش جریحه­دار می­شود. 

انواع فرصت ­سازی:

  1. فرصت­سازی ثابت. در طول هفته دوبار به مدت نیم ساعت حرف­هایمان را در مورد تربیت بچه، زندگی، خودمان، به همدیگر بزنیم.
  2. فرصت­­سازی­های شناور. اگر صحبتی باشد که باید در همان روز به همسر زده شود و زمان گفتگوی ثابت نرسیده باشد، زن باید با توجه به روحیه­ی همسر، با توجه به زمان و مکان گفتگو این زمان را ایجاد کند. راه واحدی برای ایجاد فرصت وجود ندارد ولی زن باید توجه کند که خوب سخن بگوید، در قالب امر و نهی نباشد، در زمان و مکان مناسب باشد.

اگر زن در گفتارش توجه به تفاوت­های زن و مرد و مهار­ت­های ارتباط کلامی کند، با قاطعیت می­توان گفت که 80 درصد ارتباطات کلامی اصلاح می­شود حتی اگر مرد هم رعایت نکند. در روایت آمده است: زیبا سخن بگویید تا زیبا سخن بشنوید. 

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید